تبليغاتX
امیرعلی هستی مامان و بابا

امیرعلی هستی مامان و بابا



سلام

از همه شما که به وبلاگ پسر من سر می زدید ممنونم


آدرس وبلاگ امیرعلی تغییر کرده خوشحال می شیم

شما رو اونجا ببینیم


آدرس جدید


http://amirali14.blogfa.com


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390ساعت 23:59  توسط   | 

عشق داریوش

پسر باسلیقه من واسه من عشق داریوش شدی تا آنتن از آهنگای داریوش می ذاره هر جای خونه باشی خودتو به تلویزیون می رسونی و میخکوب جلوش می شینی تا آهنگ داریوش بشنوی اونم تا آخرش گاهی اوقاتم باهاش همخونی می کنی این کارت دیگه خیلی باحاله طوری که می خوام بخورمت

نمی دونم تو از کجا اینو می فهمی اما خوشحالم که پسر یک ساله من از حالا تو شنیدن موسیقی اینهمه سلیقه به خرج می ده آفرین مامانی همیشه همین طور دقیق و باسلیقه باشی

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ساعت 2:15  توسط   | 

توپ بازی نصف شب

شیطونکم بالاخره خوابیدی « ساعت یک و نیم شب »امشب حسابی خودتو خسته کردی اونم با توپ بازی کلی کیف کردی توپ و این ور اون ور مینداختی و بعد می رفتی دنبالش چند بارم توپت رفت زیر میزو سعی کردی برش داری اما نمی تونستی واسه ی همینم سروصدات در می یومد من برات توپتو از زیر میز در می آوردم خیلی بانمک و خوردنی شده بودی یعنی همیشه خوردنیی دوست دارم فرشته نازم

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ساعت 2:2  توسط   | 

بازم شیطنت

عجب اشتباهی کردم عکسای وبلاگتو بهت نشون دادم از صبح که بیدار شدی اصلاٌ یه بارم سراغ گلدون نرفتی اما به محض اینکه عکسای وبلاگتو بهت نشون دادم مثل برق گرفته ها به سرعت جت خودتو به گلدون رسوندی الانم داری کار نیمه تموم دیشبتو تموم می کنی

و به من می حندی  

آخه مامانی من چه گناهی کردم به من رحم کن نمی دونم این گلدونو دیگه کجا بذارم جایی دیگه نمونده که دور از دسترس تو باشه ای شیطون من بسه دیگه مامان جون

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اردیبهشت 1390ساعت 14:40  توسط   | 

مظلوم نمایی

بمیرم با  این دسته گلی که به آب داده چه مظلومم نگاه می کنه شیطون این واسه اینه که من چیزی نگم
+ نوشته شده در  جمعه سی ام اردیبهشت 1390ساعت 14:20  توسط   | 

رسیدگی به گلدون

 الان ساعت ده دقیقه به سه تو و بابایی هر دو خواب خوابید من بیدارم و دارم با اینترنت کار می کنم امشب یا به عبارتی امروز جناب عالی هوس بازی کرده بودید اونم چه بازیی رفته بودی طرف گلدونو خیلی شاد و شنگول با دستای مبارک تمام صدفارو از گلدون می ریختی بیرون کلی ذوق می کردی هر چی من و بابایی بهت می گفتیم اسلاٌ تجویل نمی گرفتی و کارتو می کردی بیچاره من که باید همه اینارو جمع کنم

ببین اینم عکس از شاهکارت

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اردیبهشت 1390ساعت 2:56  توسط   | 

جوراب

دیشب که از بیرون با بابایی اومدیم طبق معمول اول لباسای تو رو درآوردم اما نبردم تو اتاقت بذارم رفتم شامو آماده کنم وقتی اومد که شام بخوریم سریال شروع شده بود ما مشغول شام خوردن شدیم البته با شما تو غذاتو که خوردی طبق معمول واسه خودت شروع به گردش تو خونه کردی رفتی طرف بوفه یه کم خودتو دید زدی و حال کردی بعد رفتی طرف میز تلویزیون اونو گرفتی و بلند شدی و واسه خودت با کمک میز قدم زدی بعد رفتی طرف اسباب بازیهات که چشمت به جورابات اوفتاد عاشق جورابی یه خنده شیرین کردی جورابارو برداشتی و خیلی با احترام اونارو بردی گذاشتی روی مبل بابا از این کارت خندش گرفت گفت چه جورابشم تحویل می گیره گفتم نه بابا پسرم کلاٌ جوراب دوسته براش فرقی نمی کنه مال کی باشه بابا گفت نه پس چرا جورابای منو برنداشت گفتم اونا جلوی چشمش نیست واسه همین اما امروز کاری کردی که فهمیدم بابا درست می گه سبد لباس چرکارو از حمام آوردم که ببرم آشپزخونه لباسارو تو ماشین بریزم که تلفن زنگ زد رفتم جواب بدم سبدو گذاشتم تو هال موقع صحبت دیدم جناب عالی از تو سبد فقط جورابای خودتونو درآوردینو با خوشحالی زیاد داری می بریش طرف مبلا منم چیزی نگفتم و صحبتمو تموم کردم وقتی اومدم کنارت دیدم ببببببببببببببببله آقا باز جورابای نازنینشونو روی مبلا گذاشتن خسته نباشی مامان جون

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390ساعت 16:59  توسط   | 

کچلی

از وقتی کچلت کردیم حسابی با خودت حال می کنی هر وقت میبرمت جلوی آینه نیشت تا بناگوش باز می شه و می زنی زیر خنده خیلی خوردنی می شی ناز مامان بخورمت
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390ساعت 2:47  توسط   | 

من و دایی جونم « آرامگاه عطار»

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390ساعت 2:17  توسط   | 

من و آقا الاغه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390ساعت 2:9  توسط   | 

بی قراری


امشب نمی دونم یه دفعه چت شد مامان جون شروع کردی به گریه تو تا جالا اینطور بی قراری نکردی الهی مامان برات بمیره با بابایی بردیمت پیش شوهر عمه فرشته دارو داد الان آروم شدی و خوابیدی الهی من بمیرم نمی دونی چه  حالی دارم از خدا می خوام من به جای تو مریض بشم تحمل اینجور گریه کردن و اشک ریختنتو ندارم الان اومدم ببینم می تونم مطلب بدردبخوری از اینترنت برات پیدا کنم برای همین کمتر می نویسم دوست دارم عزیزم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390ساعت 2:2  توسط   | 

اردیبهشت 88

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390ساعت 17:38  توسط   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390ساعت 17:37  توسط   | 

من و بابایی جونم « بیرون شهر - اردیبهشت 88 »

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390ساعت 17:35  توسط   | 

بازم من و کامپیوتر بابایی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390ساعت 17:59  توسط   | 

خنده شیرین

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390ساعت 17:9  توسط   | 

واکسن و کچل شدن

امروز صبح واسه  واکسن یک سالگیت رفتیم بیمارستان الهی برات بمیرم مامان جون خودت خبر نداشتی کجا و واسه چی داری می ری به محض اینکه از خونه اومدیم بیرون کلی ذوق زدی اونجام اصلاٌ انگار نه انگار با بچه های دیگه حال می کردی اما وقتی واکسنو به دستت زدن زدی زیر گریه البته فقط دو سه دقیقه بعد یادت رفت که چه بلایی سرت آوردیم و موقع اومدن با امیرعلی که اونجا باهاش دوست شدی خیلی راحت بای بای می کردی

امشب عملیات کچل کردن تو رو داشتیم می دونی پسرم از روزی که به دنیا اومدی یعنی توی این یکسال موهاتو کوتاه نکرده بودم البته فقط من یه بار بهم حس آرایشگری دست داد جلوی موهاتو کوتاه کردم واسه همین موهات بلندو نامرتب شده بود من و بابایی هم دیشب دست به کار شدیم و جبران این مدت و کردیم یعنی کچلت کردیم تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comهر چند تو یه لحظه م آروم نگرفتی و فرار می کردی من بیچار ه همش دنبال توی شیطون بودم تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comاما بالاحزه موفق شدیم تو هم خیلی بانمک شدی بعدم با بابایی بردیمت حمام تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.comکلی حال کردی و ذوق زدی تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comالانم مثل فرشته ها خوابیدی بخواب پسرم خوابای خوب ببینی بوس  خدمات وبلاگ نویسان جوان , قالب وبلاگ               www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 2:25  توسط   | 

اینم عکس از کچلی من

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 2:14  توسط   | 

دندون ششم

ششمین دندونت در اومد پسر نازم  بازم مبارکت باشه عسلم اینو بابا جون کشف کرد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 2:2  توسط   | 

خنده شیرین

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390ساعت 0:54  توسط   |