سلام
از همه شما که به وبلاگ پسر من سر می زدید ممنونم
آدرس وبلاگ امیرعلی تغییر کرده خوشحال می شیم
شما رو اونجا ببینیم
آدرس جدید
http://amirali14.blogfa.com
سلام
از همه شما که به وبلاگ پسر من سر می زدید ممنونم
آدرس وبلاگ امیرعلی تغییر کرده خوشحال می شیم
شما رو اونجا ببینیم
آدرس جدید
http://amirali14.blogfa.com
پسر باسلیقه من واسه من عشق داریوش شدی تا آنتن از آهنگای داریوش می ذاره هر جای خونه باشی خودتو به تلویزیون
می رسونی و میخکوب جلوش می شینی تا آهنگ داریوش بشنوی
اونم تا آخرش گاهی اوقاتم باهاش همخونی
می کنی این کارت دیگه خیلی باحاله طوری که می خوام بخورمت![]()
نمی دونم تو از کجا اینو می فهمی اما خوشحالم که پسر یک ساله من از حالا تو شنیدن موسیقی اینهمه سلیقه به خرج می ده آفرین مامانی همیشه همین طور دقیق و باسلیقه باشی
شیطونکم بالاخره خوابیدی « ساعت یک و نیم شب »امشب حسابی خودتو خسته کردی اونم با توپ بازی کلی کیف کردی توپ و این ور اون ور مینداختی و بعد می رفتی دنبالش
چند بارم توپت رفت زیر میزو سعی کردی برش داری اما نمی تونستی واسه ی همینم سروصدات در می یومد من برات توپتو از زیر میز در می آوردم خیلی بانمک و خوردنی شده بودی یعنی همیشه خوردنیی دوست دارم
فرشته نازم ![]()
و به من می حندی
ببین اینم عکس از شاهکارت
دیشب که از بیرون با بابایی اومدیم طبق معمول اول لباسای تو رو درآوردم اما نبردم تو اتاقت بذارم رفتم شامو آماده کنم وقتی اومد که شام بخوریم سریال شروع شده بود ما مشغول شام خوردن شدیم البته با شما تو غذاتو که خوردی طبق معمول واسه خودت شروع به گردش تو خونه کردی
رفتی طرف بوفه یه کم خودتو دید زدی و حال کردی
بعد رفتی طرف میز تلویزیون اونو گرفتی و بلند شدی و واسه خودت با کمک میز قدم زدی بعد رفتی طرف اسباب بازیهات که چشمت به جورابات اوفتاد عاشق جورابی یه خنده شیرین کردی جورابارو برداشتی و خیلی با احترام اونارو بردی گذاشتی روی مبل بابا از این کارت خندش گرفت گفت چه جورابشم تحویل می گیره گفتم نه بابا پسرم کلاٌ جوراب دوسته براش فرقی نمی کنه مال کی باشه بابا گفت نه پس چرا جورابای منو برنداشت گفتم اونا جلوی چشمش نیست واسه همین اما امروز کاری کردی که فهمیدم بابا درست می گه سبد لباس چرکارو از حمام آوردم که ببرم آشپزخونه لباسارو تو ماشین بریزم که تلفن زنگ زد رفتم جواب بدم سبدو گذاشتم تو هال موقع صحبت دیدم جناب عالی از تو سبد فقط جورابای خودتونو درآوردینو با خوشحالی زیاد داری می بریش طرف مبلا منم چیزی نگفتم و صحبتمو تموم کردم وقتی اومدم کنارت دیدم ببببببببببببببببله آقا باز جورابای نازنینشونو روی مبلا گذاشتن خسته نباشی مامان جون![]()
امشب نمی دونم یه دفعه چت شد مامان جون شروع کردی به گریه
تو تا جالا اینطور بی قراری نکردی الهی مامان برات بمیره با بابایی بردیمت پیش شوهر عمه فرشته دارو داد الان آروم شدی و خوابیدی الهی من بمیرم نمی دونی چه حالی دارم از خدا می خوام من به جای تو مریض بشم تحمل اینجور گریه کردن و اشک ریختنتو ندارم الان اومدم ببینم می تونم مطلب بدردبخوری از اینترنت برات پیدا کنم برای همین کمتر می نویسم دوست دارم عزیزم![]()
امروز صبح واسه واکسن یک سالگیت رفتیم بیمارستان الهی برات بمیرم مامان جون خودت خبر نداشتی کجا و واسه چی داری می ری به محض اینکه از خونه اومدیم بیرون کلی ذوق زدی
اونجام اصلاٌ انگار نه انگار با بچه های دیگه حال می کردی اما وقتی واکسنو به دستت زدن زدی زیر گریه
البته فقط دو سه دقیقه بعد یادت رفت که چه بلایی سرت آوردیم و موقع اومدن با امیرعلی که اونجا باهاش دوست شدی خیلی راحت بای بای می کردی ![]()
امشب عملیات کچل کردن تو رو داشتیم می دونی پسرم از روزی که به دنیا اومدی یعنی توی این یکسال موهاتو کوتاه نکرده بودم البته فقط من یه بار بهم حس آرایشگری دست داد جلوی موهاتو کوتاه کردم
واسه همین موهات بلندو نامرتب شده بود من و بابایی هم دیشب دست به کار شدیم و جبران این مدت و کردیم یعنی کچلت کردیم
هر چند تو یه لحظه م آروم نگرفتی و فرار می کردی من بیچار ه همش دنبال توی شیطون بودم
اما بالاحزه موفق شدیم تو هم خیلی بانمک شدی بعدم با بابایی بردیمت حمام
کلی حال کردی و ذوق زدی
الانم مثل فرشته ها خوابیدی بخواب پسرم خوابای خوب ببینی بوس 